سال اول / پرونده ی نهم : فونت

 

  کل مطلب :

 
«شقایق» حقیقتی انکار نشدنی (نگاهي گذرا به پاساژ شقايق)
   
سامان خضر
   

شاید درست همین‌جا که باربرِ کاغذ داد می‌زند و کارت پخش کن کارت را دائم جلوی چشمانت می‌آورد یا موتورسیکلت‌ها در صف انتظار سفارش جدید هستند روزگاری فتحعلی‌‌شاه زیر سایه درختی تنومند در باغ نگارستان ایستاده بوده و به مملکت‌داری فکر می‌کرده است. یا شاید روزگاری دیگر مجتبی مینوی، صادق هدایت، بزرگ علوی، سعید نفیسی، محمدتقی بهار و بدیع‌الزمان فروزان‌فر مشغول بحث‌های ادبی در اولین کانون روشنفکری در ایران بوده‌اند. جایی که امروز قلب بازار کاغذ و مقوا و کارت تبریک و سررسید است: خیابان ظهیرالاسلام.

ظهیرالاسلام امروز در جایی واقع است که در زمان فتحعلی‌شاه به عودلاجان شهرت داشت و خارج از تهران به حساب می‌آمد. در آن زمان باغ‌ها و قصرهایی خارج از تهران ساخته می‌شد که از جمله آن‌ها می‌توان به باغ نگارستان اشاره کرد که در شمال منطقه عودلاجان قرار داشت و خانه دو صدر اعظم بزرگ ایران یعنی حاج میرزا حسین‌خان سپهسالار و آقا محمدخان نوری در این باغ بود. احتمالا فتحعلی‌شاه زمانی که در باغ نگارستان قدم می‌زده است، حتی تصورش را هم نمی‌کرده که سیاست و فرهنگ روزی چنین سرنوشتی در این باغ و اطراف آن خواهند داشت. جایی که مهم‌ترین وقایع فرهنگی و سیاسی صد سال اخیر ایران در آن رخ داده است، میدان بهارستان و خیابان‌ها و عمارت‌های اطراف آن.

کاخ بهارستان را میرزا حسین‌خان سپهسالار در باغ نگارستان بنا نهاد که پس از صدور فرمان مشروطیت در اختیار مجلس قرار گرفت. ورود سیاست به عمارت بهارستان موجب تغییرات بسیاری در اطراف بهارستان شد، از جمله رفت و آمد سیاسیون و فرهنگ‌مداران در اطراف مجلس که بر رشد فرهنگی منطقه تاثیر گذاشت، از جمله افزایش کتاب فروشی‌ها در خیابان شاه آباد قدیم که امروز به کارت تبریک فروشی تغییر حرفه داده‌اند. به دنبال جمع شدن روشنفکران آن زمان در این منطقه ناشران هم مانند کتاب فروشی‌ها راهی این محل شدند. کلاله خاور، صفیعلی‌شاه، محمدی، علمی و امیرکبیر از جمله این ناشران معروف بودند.

درباره نام خیابان ظهیرالاسلام روایتی موجود است که خانه امام جمعه وقت تهران ظهیرالاسلام نزدیک باغ سپهسالار بود و چون در قدیم خیابان‌ها را به نام فرد مشهور ساکن آن می‌نامیدند، نام این خیابان ظهیرالاسلام شد.

به هر تقدیر حضور و رفت و آمد ناشران، کتاب دوستان، روشنفکران، هنرمندان و نیز سکونت ارمنی‌های فرنگ رفته که هنوز هم در این محل سکونت دارند، ظهیرالاسلام را به اولین محله روشنفکرنشین تهران تبدیل کرد.

فعالیت ناشران در ظهیرالاسلام حضور چاپخانه‌ها را در محله‌های ظهیرالاسلام، مخبرالدوله و ملت توجیه می‌کند. چاپخانه‌های فاروس و فردین از جمله آن‌ها بودند. در نهایت کاغذفروش‌‌ها هم از قافله عقب نماندند و ظهیرالاسلام را به بورس کاغذ و مقوا تبدیل کردند.

وقتی در ابتدای این خیابان که تاریخی را به دوش می‌کشد سرم را به راست می‌چرخانم، پاساژی را می‌بینم که نه تنها چاپخانه‌داران و کاغذفروشی‌های ظهیرالاسلام از آن می‌نالند، بلکه انجمن‌ها و نهادهای مربوط به حوزه چاپ و گرافیک دل خوشی از آنجا ندارند: پاساژ شقایق.

کاغذفروش‌ها معترضانه اعلام می‌کنند دستگاه‌های ریسوگراف شقایق به سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی چاپخانه‌ها آسیب وارد می‌کنند و استادان گرافیک حتی حاضر نیستند چند جمله راجع به این پاساژ صحبت کنند. بعضي دانشجویان یا فارغ‌التحصیلان و طراحان گرافيك هم افتخار می‌کنند كه حتی یکبار از این خیابان و از جلوی پاساژشقايق رد نشده‌اند و وقتی با یکی از استادان راجع به پاساژ صحبت می‌کنم جمله عجیبی می‌شنوم: «ما به دنبال قانونی هستیم برای جلوگیری از فعالیت این پاساژها!» قانون؟ در کجا؟

به داخل پاساژ می روم، جلوی پاساژ صف موتورسیکلت‌ها را می‌بینم که کسی هم مسئول راهنمایی و پارک‌کردنشان هست و تعداد زیادی کارت‌پخش‌کن که از میدان بهارستان تا جلوی پاساژ کار می‌کنند. چند قدم جلوتر می‌روم. معمولا همه برای بار اول با دیدن این همه جمعیت وحشت می‌کنند و تنها بی‌نظمی در اینجا می‌بینند غافل از نظمی که در همین بی‌نظمی وجود دارد. پاساژ مشاغل مختلف از جمله طراحی، تکثیر، چاپ حرارتی و طلاکوب، چاپ افست، عکاسی و چاپ دیجیتال، چاپ سیلک، صحافی، تعمیر دستگاه‌ها و قطعات، فروش لوارم و دستگاه‌های جانبی صنعت چاپ، فروش انواع کاغذ و نوار و طلاکوب و لیتوگرافی را یک‌جا گرد هم آورده است.

چندبار تصمیم به شمارش مغازه‌ها و کارمندان و دستگاه‌های چاپ کردم و متوجه شدم این کار تقریبا نشدنی است. در بین کارمندان شقایق تحصیل کرده‌های چاپ و گرافیک هم حضور دارند و جالب این که چند عضو انجمن صنفي طراحان گرافیک هم در این پاساژ فعالیت می‌کنند، تعدادی دیگر هم در دانشگاه‌های علمی کاربردی رشته چاپ می‌خوانند که این خود می‌تواند آمادگی کارمندان پاساژ را برای افزایش مهارت‌هایشان نشان دهد.

یکی از قدیمی‌های پاساژ می‌گفت پاساژ از 1375 تاسیس شده است. پاساژ چندین طبقه دارد و دارای هیئت مدیره‌ای است که هر سال انتخاباتی برای تایین رئیس آن برگزار می‌شود. هیئت مدیره تعرفه‌های اجباری و نجومی تعیین نمی‌کند، اما با گردشی در پاساژ متعجب می‌شویم که قيمت‌ها تقریبا ثابت هستند. قیمت‌ها در پاساژ شقایق غیرقابل رقابت هستند و می‌توان گفت هیچ شرکت تبلیغاتی توانایی رقابت با قیمت‌های پاساژ را ندارد.

شقایقی‌ها قیمت‌های هم را نمی‌شکنند، از کارهای هم در حضور مشتری ایراد نمی‌گیرند، با زیاد شدن مشتری هر مغازه برای خلوت‌كردن آن تلاش نمی‌کنند و به نوعی می‌توان گفت فرهنگ بازارهای قدیم تهران در شقایق حضور دارد. ساعت کار شقایق هم همانند سرمایه پاساژ زیاد است.

حال این شواهد را کنار هم می‌چینم و در مقابل، اقداماتی که قرار است انجام شود را در نظر می‌گیرم. تلاش برای رسیدن به قانون یا مصوبه‌ای که این پاساژها را حذف کند و یا ندیدن این پاساژها و رسیدگی به برگزاری دوسالانه‌ها، بینال‌ها، بزرگداشت‌ها و... و در مقابل رشد هندسي این پاساژها تا چند سال بعد و مسلط شدن بر تبلیغات تهران که دور از تصور نیست و ما هم‌چنان خود گوییم و خود خندیم و خود مرد هنرمندیم.

هرچند هرگز قصد دفاع از این پاساژها را ندارم اما همانند تمام عرصه‌های دیگر صحبت بر سر اصلاح است نه حذف. پس می‌گویم: شقایق حقیقتی انکار نشدنی!

11/11/1388
 

.......................................................................................................................................................................


نظرات
 

 : نام ونام خانوادگي
 : پست الکترونیک

 : نظرات
 

      

کلیه مطالب وب سایت محفوظ است و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد