تصویرمردی با مو و ریش بلند، دستاری سبز بر سر و چشمانی بادامی/ تصویر دستی نمادین و بلا تکلیف در میان کادر با رنگ زمینه ای نه چندان دلخواه و نوشته هایی که سر سوزنی ذوق در آن نمی یابی/ تصویر چند شمع که تاکید زیادی روی اشکشان شده است/ اسلیمی هایی که با چند گل مصنوعی ترکیب شده اند/ زمینه هایی تیره و تار و لکه های رنگ بی معنا و فونت هایی بی ربط و نازیبا...همه این ها و خیلی های دیگر حافظه ی اخیر ماست درباره گرافیک مذهبی. اگر مناسبتی سوگوارانه باشد که نه تنها ذره ای اندوه ایجاد نمی کند که سراسر انزجار است و اگر عید و جشنی هم باشد که شادی نمی آفریند.
پس هدف از این همه تولیدات خلاقانه ی گرافیکی چیست؟!! این همه بنر و پوستر و بیلبورد. این همه هزینه. برای چه؟ برای این که مردم را به زشتی و بی سلیقه گی و بی برنامه گی عادت دهیم یا برای این که طراحان را به جایی برسانیم که هنگامی که کارد بزنیم خونشان در نیاید؟ طراحان گرافیک باسواد کم داریم یا آدم با سلیقه و با سابقه؟ یا شاید کسانی که به نرم افزارهای کامپیوتری علی الخصوص "فتوشاپ" اشراف بیش از حد دارند زیاد داریم! داشتنی ها و نداشتنی هایمان جای بحث بسیار دارند. اما آنچه در نداشتن آن شکی ندارم، مدیریتی کارآمد و معتقد به تخصص گراییست.
در این میان در جامعه ی طراحان نیز همیشه جای نقد و بررسی موضوعاتی این چنینی خالی بوده است. این که کتیبه های پارچه ای تک رنگ "باز این چه شورش است" و امثال آن سال های سال در نهایت سادگی و با حفظ ضوابط دینی تمام بار گرافیک مذهبی را بر دوش داشته اند. این که چه رازیست در آن ماندگاری، بررسی پیشینه ها، درست ها و غلط ها.
پرونده ی پیش رو گریزیست به مذهب در گرافیک و به چالش کشیدن زوایای آن.